آپولو هوا کردن از کودکی همیشه برایم یادآور انجام یک کار سخت بوده، هر وقت برای انجام کاری به مامان و بابا غر می‌زدم، می‌گفتند: مگر می‌خواهی آپولو هوا کنی؟

شاهین کلانتری اما به وفور از عبارت هوا کردن استفاده می‌کند و حالا فهمیده‌ام وقتی چیزی بارها و بارها تکرار شود، آرام آرام سختی‌اش از بین می‌رود و محو می‌شود. مثل حالا که می‌گویم سایتم هوا شد.

تا قبل از این داشتن یک سایت برای من کاری بی‌معنا بود. سایت داشته باشم که چه بشود؟ مگر شرکتی یا دم و دستگاهی دارم که نیاز به سایت داشته باشد؟ به جای دردسرهای داشتن یک سایت خوب به راحتی می‌توانم توی یکی از شبکه‌های اجتماعی پیجی داشته باشم و بی‌دغدغه و حاضر و آماده بنویسم و فقط با یک انگشت لایک بگیرم و کامنت بگذارم و کامنت بخوانم.

اما آخرش چه؟ اگر یک روز جناب زاکربرگ یا هر کدام دیگر از غول‌های سیلیکون ولی تصمیم بگیرند درِ شبکه‌های اجتماعی‌شان را تخته کنند، یا به هزار و یک دلیل بخواهند پیجم را از من بگیرند آن وقت چه؟

دوست ندارم یک اجاره‌نشین دیجیتالی باشم، هر روز از این مدیا به آن یکی و در حال اسباب‌کشی باشم و هر روز و هر شب ته دلم شور بزند که نکند فردا تمام اسبابم وسط کوچه باشد. پس بهترین تصمیم همین است که خانه‌ای داشته باشم برای خودم، جای پایی سفت کنم و اینجا با خیال راحت که سقف بالای سرم از آن خودم است، پا روی پا بیندازم و باخیال راحت بنویسم و شما بخوانید، شاید هم نخوانید!

البته که ممکن برای مدت‌ها اینجا سوت‌وکور باشد و مهمان‌ها راه‌شان را به اینجا پیدا نکنند، اما چراغ اینجا را روشن نگه می‌دارم و امیدوارم به روزی که بیشتر به جای آن خانه‌های اجاره‌ای، اینجا به دیدنم بیایید.

1+