بشر اولیه وقتی پا به این جهان گذاشت، حیرت زده شد. همه چیز برایش مبهم بود، طبیعت برایش نامکشوف بود، کوچک‌ترین پدیده‌ها برایش بزرگ‌ترین اسرار بودند و جهان در بکرترین و دست نخورده‌ترین حالت ممکن بود.

وقتی هنوز نه زبان کاملی وجود داشت، نه علمی، نه گفتگویی، نه دانشی، پس انسان‌ها چطور به درک و آگاهی از محیط اطرافشان می‌رسیدند؟

قصه‌ها.

قصه‌ها دروازۀ ورود بشر به ساحت شناخت بودند. آدم‌ها شروع کردند به قصه ساختن. برای همه چیز. برای باران باریدن، برای شکار کردن، برای روز و شب شدن، برای رعد و برق، برای پاییز، برای زمستان و برای همه چیز. وقتی قصه می‌ساختند، جهان برایشان قابل زیست می‌شد. آخر انسان یک موجود همیشه پرسنده است. انسان‌ها بر اساس حجم پرسش‌هایشان انسان می‌شوند و انسان بدون پرسش، اصلا در دایرۀ انسانیت قرار نمی‌گیرد. ولی این پرسش‌ها احتیاج به پاسخ دارند، باید جواب داده شوند تا روح انسان جستجوگر آرام بگیرد.

اجداد هزاران سالۀ ما بی‌شمار پرسش داشتند که فقط با قصه‌ها می‌شد پاسخی برای برایشان پیدا کرد. و این قصه‌ها توسط یک نفر در یک زمان ساخته نمی‌شدند، بلکه در گذر سال‌ها و بلکه سده‌ها، آرام آرام شکل می‌گرفتند، کامل می‌شدند و پر و بال می‌گرفتند.

به مرور زمان این قصه‌ها به واقعیت تبدیل شدند و جایگاه مقدسی پیدا کردند. دیگر فقط یک داستان ساده نبودند، بلکه تبدیل به اسطوره شدند.

اسطوره‌ها صرفا داستان و خیالبافی و خرافه نیستند و فقط کارکرد سرگرمی ندارند، بلکه اسکلتی بودند برای شکل‌گیری جوامع. حرف مشترک آدم‌ها بودند، دانش بودند، دین بودند، قانون بودند، تاریخ بودند. پاسخ سوالات بشر و در یک کلام، پناهگاه روح آدمی بودند. به همین علت داستان‌های اسطوره‌ای دریچه‌ای برای انسان مدرن است که می‌توان از خلال آن انبوهی اطلاعات از شیوۀ زیست و تفکر بشر در طول تاریخ را کشف کرد.

و از طرف دیگر اسطوره‌ها صرفا به یک دورۀ تاریخی یا مرزهای جغرافیایی خاصی منحصر نمی‌شوند. تمامی تمدن‌های بشری بر مبنای تفکرات اسطوره‌ای شکل گرفته‌اند، و بسیاری از این اسطوره‌ها درون مایه‌های مشترکی دارند. یونان، میان رودان، ایران، مصر، پرو، مکزیک، روم و … . اساسا تمدن بدون اسطوره بنا نمی‌شود، و انسان بدون اسطوره دوام نمی‌آورد.

حتی در قرن بیست‌ویک، عصر علم و دانش و تکنولوژی ما هم‌چنان به اسطوره نیاز داریم: سوپرمن، بتمن و استیو جابز، تعدادی از اسطوره‌های عصر مدرن هستند. دوست‌شان داریم چون در ورای آن‌ها قصه جاری است، ما آدم‌ها همیشه عاشق قصه‌ایم، چه زمانی که هنوز زبانی برای حرف زدن اختراع نکرده بودیم، چه امروز که غرق در اطلاعات و تکنولوژی هستیم.

0