من و ایده‌هایم همیشه در یک تعقیب و گریز دائمی هستیم، درست مثل یک شکارچی که در حال شکار ایده‌ها است. یا شبیه فیلم‌های جیمز باند که از اول تا آخرش یکی در حال فرار است و آن یکی در تلاش برای به چنگ آوردنش.

یک خاطره از شکار ایده‌ها

برای پروژه‌ای یک هفته فرصت داشتم تا طرح اولیه‌ام را کامل کنم و به کارفرما تحویل دهم. تمام کارهای آن یک هفته را لغو کردم تا در کمال آرامش روی پیش‌نویس کار کنم. اولین روز صبح زود بیدار شدم، صبحانه خوردم، میزم را خلوت کردم، لپ‌تاپ و یک دستۀ کاغذ سفید و بسته‌های رنگارنگ کاغذ یادداشت و انواع ماژیک و مداد و روان‌نویس و خلاصه همه چیز را آماده کردم برای ایده‌پردازی اولیه. ولی دریغ از خرده هوشی و سر سوزن ذوقی.

تمام منافذ ذهنم بسته شده بود. شروع کردم به بررسی طرح‌های کمپانی‌های رقیب تا بلکه از کار آن‌ها سرنخی به دست بیاورم. هر چه بیشتر می‌گشتم، کمتر می‌یافتم. وضع عجیبی بود، هر روز همین طور می‌گذشت، از صبح زود که پشت میز می‌نشستم تا آخر شب همه جا را زیر و رو می‌کردم و به هر دری می‌زدم، ولی هیچ که هیچ. به روز تحویل نزدیک‌تر می‌شدم و می‌دانستم که اگر دست خالی به جلسه بروم اخراجم از پروژه حتمی است.

قوطی خرمای نجات‌بخش

شب آخر، فندک اجاق گاز خراب شد و هیچ کبریت و فندک دیگری هم در خانه نداشتیم. برای این که هوایی به سرم بخورد، لباس پوشیدم و به مغازۀ سر کوچه رفتم. همین طور که داشتم قفسه‌ها را نگاه می‌کردم، آن جرقه‌ای که تمام این یک هفته منتظرش بودم زده شد!

نه موبایلی داشتم و نه قلم و کاغذی. سریع از پیرمرد مغازه‌دار یک خودکار گرفتم و یکی از جعبه‌های مقوایی رطب را برداشتم و ریز ریز تمام ایده‌هایی که مثل سیل به ذهنم سراریز می‌شد را نوشتم. شاید بیشتر از نیم ساعتی طول کشید، آن قدری بود که پیرمرد یک صندلی برایم آورد تا بنشینم و خسته نشوم.

با جعبۀ خرما برگشتم و تا صبح خرما خوردم و نوشتم و طرح‌ها را یکی پس از دیگری تکمیل کردم و صبح، با چشم‌هایی خواب‌آلود و یک بغل کاغذ و البته آن جعبۀ خرما، درست سر وقت و دست پر به جلسه رسیدم.

ایده‌ها فرّارند، فرّارتر از محلول‌های ضدعفونی کنندۀ الکلی و گاز هلیوم بادکنک‌های جشن تولد. باید مثل یک شکارچی همیشه منتظر ماند و درست سرِ بزنگاه تور انداخت و شکارشان کرد.

اما چطور می‌توانیم یک شکار موفقیت آمیز داشته باشیم؟

در ادامه ۵ راهکار عملی و تضمینی را برای شکار ایده‌ها بررسی می‌کنیم:

یک:

اگر به جای جنگل در خیابان شکار کنید، چیزی جز کلاغ گیرتان نمی‌آید

اگ قصد خرید مبل داشته باشید، ولی به مغازۀ گل‌فروشی بروید چه اتفاقی می‌افتد؟

معلوم است! نهایتا یک شاخۀ گل گیرتان می‌آید و از آنجا که نمی‌توانید روی یک گل لم بدهید و تلویزیون نگاه کنید، پس می‌توانیم با قاطعیت اعلام کنیم که خرید ناموفقی داشته‌اید.

ماجرای شکار ایده هم همین است، درست است که ایده‌ها مثل صاعقه بی‌خبر می‌زنند و شاید در بی‌ربط‌‌ترین مکان ممکن، ایده‌ای به ذهن‌تان برسد، اما برای این که شانس موفقیت خود را در ایده‌پردازی بیشتر کنید، باید خود را در مکان مناسب قرار دهید.

اگه به داستان خود من برگردیم، می‌بینیم که یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتم این بود که تمام یک هفته‌ای که پشت میزم نشسته بودم هیچ ایدۀ مناسبی پیدا نکردم، اما به محض این که از جایم تکان خوردم و خود را در موقعیت جدیدی قرار دادم، ایده‌ها به ذهنم سرازیر شدند.

بنابراین باید خودتان را سر راه ایده‌ها قرار دهید که شانس شکار موفق‌تان را بیشتر کنید.

چطور باید موقعیت‌یابی کنیم؟

اول از همه: استفاده از قطب‌نما

باید حوزۀ ایده‌پردازی خودتان را مشخص کنید:

مثلا قصد دارید برای چیدمان ویترین یک کتابفروشی ایده‌پردازی کنید. واضح است که باید مسیرتان را به سمت کتابفروشی‌ها کج کنید. اول از همه باید در آن کتابفروشی حضور پیدا کنید، موقعیت کلی، امکانات و حال و هوای آنجا را از نزدیک ببینید و تجربه کنید. بعد از آن بهتر است به چند کتابفروشی سر بزنید و از نزدیک ویترین‌هایشان را بررسی کنید. حالا که کمی موقعیت دست‌تان آمده می‌توانید سرچ کنید و ایده‌های دیگران را هم ببینید، و با توجه به برآوردتان از مشاهدات اولیه می‌توانید نتیجه‌گیری کنید که کدام یکی از ایده‌ها قابل پیاده سازی هستند.

علاوه بر این، ذهن شما به مکان‌های خاصی برای ایده‌پردازی عادت کرده است. درست مثل وقتی که فقط در تخت خودتان خوابتان می‌برد نه روی کاناپه، برای فکر کردن هم همین طور است. ممکن است در اتاق کارتان خیلی خوب بتوانید فکر کنید، یا در هنگام رانندگی، یا در یک کافۀ به خصوص.

مهم این است که پناهگاه مغزتان را کشف کنید و برای تفکر روی مسائل‌تان به آنجا پناه ببرید.

دو:

اگر در زمان نامناسب در مکان مناسب باشی، شانسی برای شکار ایده‌ها ی خوب ندارید

طبیعی است که یک شکارچی در هر زمانی که دلش می‌خواهد نمی‌تواند انتظار داشته باشد چشمش به جمال شکار روشن شود. پس زمان مناسب دومین فاکتور مهم ایده‌پردازی است.

تعیین زمان مناسب به حال و هوای خودتان بستگی دارد و این که بدانید در چه زمان‌هایی در مود ایده‌پردازی هستید. اما به طور کلی بدانید که بعضی از موانع مهم برای ایده‌پردازی، استرس و فشار روحی و عصبی هستند. به این معنی که وقتی میزان زیادی هورمون استرس در بدن شما ترشح شده، احتمال ایده‌پردازی کاهش پیدا می‌کند. خستگی، فشار روحی، عصبانیت، افسردگی، خواب آلودگی و … از آن عواملی هستند که مانع کارکرد صحیح مغز می‌شوند. پس بهتر است زمانی را برای ایده‌پردازی انتخاب کنید که درگیری‌های این‌چنینی نداشته باشید. ضمن این که هر کس بنابر ویژگی‌های شخصیتی خودش هم می‌تواند به درکی از زمان مناسب برسد:

مثلا عده‌ای ذهن‌شان نیمه شب‌ها به کار می‌افتد، ولی بعضی دیگر صبح زود. اگر هنوز زمان طلایی خودتان را برای ایده‌پردازی کشف نکرده‌اید، می‌توانید به تجربیات موفق قبلی رجوع کنید و ببینید در چه زمان‌هایی ایده‌های طلایی به ذهن‌تان رسیده است.

سه:

یک شکارچی خوب همیشه در حالت آماده باش است

حقیقت این است که ایده‌ها به سراغ ذهن‌های آماده می‌آیند. ذهنی که موتورش روشن شده و دارد آرام آرام کار می‌کند، می‌تواند محلی برای جرقۀ ایده‌های نو شود.

برای تحریک و روشن شدن ذهن چندین کار می‌توانید انجام دهید:

  • شما باید ذهن‌تان را عمیقا درگیر مسئله‌ای کنید که می‌خواهید حلش کنید، مدام و مرتب درباره‌اش فکر کنید، حتی موقع غذا خوردن یا دوش گرفتن. جوانب مختلف مسئله را بسنجید، سعی کنید از زوایای دید مختلفی به آن نگاه کنید و راه حل‌های موجود را بررسی کنید.
  • تمرکز کنید: تمرکز روی مسئله بسیار مهم است، باید تمام منابع مغز را برای پیدا کردن راه‌حل به کار بگیرید. پیاده‌روی یکی از بهترین پیشنهاداتی است که می‌توانم به شما بدهم. چرا؟ می‌توانید ۷ دلیل که چرا ذهن شما به پیاده‌روی نیاز دارد را مفصل بخوانید.
  •  نیم ساعت قدم زدن در یک فضای نه چندان شلوغ بدون همراه داشتن موبایل یا هر چیز اضافه دیگر می‌تواند معجزه کند.
  • ذهن‌تان را نرمش دهید: درست مثل ورزشکارها که قبل از شروع مسابقه، نرمش می‌کنند و خودشان را گرم می‌کنند، شما هم می‌توانید با حل یک جدول کلمات یا ساخت یک پازل عضلات ذهن‌تان را گرم کنید.

حالا که ذهن شما به سطح مقبولی از آمادگی رسیده، می‌توانید بیشتر از قبل به شکار ایده‌ها ی خوب امیدوار باشید.

چهار:

باید برای شکار ایده‌ها دانه بپاشید

همیشه آن قدر خوش شانس نیستید که ایده‌ها خودشان سر و کله‌شان پیدا شود، هر چقدر هم که در کمین بنشینید و منتظر بمانید خبری نمی‌شود که نمی‌شود.

پس باید دست به کار شوید و دانه بپاشید. اما چطور می‌توان برای شکار ایده‌ها دانه پاشید؟

  • الهام بگیرید: راه حل‌های موجود را بررسی کنید، ببینید دیگران چه کاری انجام داده‌اند، سرچ کنید، کتاب‌ها را زیر و رو کنید، ایده‌های مشابه را ببینید و آن‌ها را بررسی کنید.
  • سعی کنید مسئله را کاملا برعکس حل کنیید: مثلا اگر می‌خواهیید یک تیتر مناسب و جذاب برای مقالۀ جدیدتان بنویسید، سعی کنید یک لیست از بدترین تیترهای ممکن بنویسیید.
  • اصلاح کنید: وقتی راه‌حل های دیگر را می‌بینید و متوجه می‌شوید که دارای اشکال هستند، سعی کنید برای تمام آن مشکل‌ها راه حل‌هایی پیدا کنید. روحیۀ اصلاح‌گری باید به بخشی از شخصیت شما تبدیل شود، تا سعی کنید همیشه برای مشکلات راه‌حل ارائه بدهید نه این که راحت از کنارشان عبور کنید.

پنج:

یک اسلحۀ آمادۀ شلیک، برایتان از نان شب واجب‌تر است

تصور کنید تمام توصیه‌های بالا را انجام دادید، در زمان و مکان مناسب قرار گرفته‌اید، حسابی برای عملیات شکار تمرین کرده‌ای و آماده‌اید، برای شکار دانه هم پاشیده‌اید و بلاخره اتفاقی که منتظرش بودید رخ می‌دهد و سر و کلۀ شکار پیدا می‌شود، اما می‌بینید که نه اسلحه‌ای دارید و نه توری و نه هیچ چیز دیگر.

پس فقط می‌توانید تماشا کنید که ایده‌ها سر و کله‌شان پیدا می‌شود و رخی می‌نمایند و بعد هم به سرعت از جلوی چشم‌تان دور می‌شوند.

عمر ایده‌ها کوتاه است، در همان کسری از ثانیه که جرقه می‌زنند، به همان سرعت هم دود می‌شوند و دیگر دست‌تان بهشان نمی‌رسد.

شاید بارها برایتان پیش آمده که فکر بکری به ذهن‌تان خطور کرده و با خودتان کلی هم ذوق کرده‌اید، اما یک ساعت بعد هر چه به مغرتان فشار می‌آورید نمی‌توانید دوباره به خاطر بیاوریدش.

پس باید مسلح به شکار بروید:

  • بهترین سلاح برای شکار ایده‌ها کاغذ و قلم است. بهتر است همیشه با خودتان یک خودکار یا مداد داشته باشید، به همراه تکه‌ای کاغذ. یا اگر کاغذ نداشتید سریع ایده‌تان را در اولین جای ممکن بنویسید: پشت قوطی سیگار یا روی جلد مجله یا روی آفتاب‌گیر ماشین.
  • گوشی شما می‌تواند یک اسلحۀ مناسب باشد، به شرطی که نوت‌ها زیر انبوه اطلاعات دیجیتالی‌تان دفن نشوند.
  • اگر به هیچ کدام از این‌ها دسترسی ندارید، بهتر است ایدۀ شکارشده‌تان را به نزدیک‌ترین فردی که کنار شماست منتقل کنید. با این که هم چنان به حافظۀ انسانی نمی‌شود اعتماد کرد، اما هر چه باشد شانس به‌یادآوری دو ذهن از یکی بیشتر است.
  • اگر تنها هستید و کسی دور و برتان پیدا نمی‌شود، سریع ایده‌تان را رمزگذاری  و تصویر سازی کنید تا بعدا به خاطر آوردنش کمی آسان‌تر شود. مثلا فرض کنید در هنگام رانندگی در یک اتوبان شلوغ، فکری در مورد ترکیب ادویۀ کاری با کیک وانیلی به ذهن‌تان می‌رسد و امکان یادداشت کردن ندارید. می‌توانید با خودتان یک ماشینی که به شکل یک کیک تولد است را تجسم کنید. ماشین هم به یادتان می‌اندازد که این ایده کجا به ذهن‌تان رسیده، هم به  ادویۀ کاری مرتبط است (ماشین = car) و هم ارتباطش با کیک مشخص است.
  • نگران نباشید که چقدر رفتارهایتان هنگام تلاش برای ثبت کردن ایده‌هایتان از نظر دیگران مضحک یا عجیب به نظر می‌رسد.

یک تجربۀ شخصی

یک بار در دانشگاه در تایم استراحت بین کلاس، از ساختمان دانشکده خارج شدم که از تریا یک چایی بگیرم، و فقط کارت بانکی و یک خودکار همراهم داشتم. همین طور که داشتم از کنار ساختمان رد می‌شدم، یک راه حل برای یکی از پروژه‌هایم به ذهنم رسید و همان جا بدون معطلی آن را روی دیوار یادداشت کردم. (البته خیلی ریز که ظاهر دیوار از دور خراب نشود) و بعد از کلاس سر حوصله سراغ دیوار رفتم و از یادداشتم یک عکس گرفتم، و به چهره‌های متعجب بقیۀ دانشجوها هم هیچ توجهی نکردم.

امیدوارم با این راهکارها بتوانید یک شکار موفقیت‌آمیز را تجربه کنید، اما اگر به هر دلیلی موفق نشدید یا شکست خوردید، ناامید نشوید و تلاش کنید که برای نوبت بعدی شکار آماده‌تر و سرحال‌تر، بتوانید با دست پر برگردید.

البته یادتان باشد که من از مخالفان سرسخت شکار حیوانات هستم و هدف در این پست صرفا ساخت یک مدل مفهومی ساده و باورپذیر بوده، و نه به این معنی که شکار حیوانات را تایید می‌کنم.

لطفا در زندگی‌تان همیشه فقط یک شکارچی ایده باقی بمانید، حیوانات به قدر کافی مجبورند برای بقا و زنده ماندن با هزاران مشکل ریز و درشت دست و پنجه نرم کنند که دیگر توانی برایشان نمی‌ماند که بخواهند از دست شکارچی‌ها هم فرار کنند.

پس: طبیعت و حیوانات را دوست داشته باشیم:)