در ستایش پیاده‌روی و پیاده‌ها توجه‌تان را به جملۀ زیر جلب می‌کنم:

پشت بزرگترین دستاوردهای بشری، پاهایی است که هزاران قدم برداشته‌اند.

ما با اختراع صندلی و مبل، خیانت بدی به خودمان کردیم. نشستن بزرگترین تنیبه برای یک ذهن پرانرژی است. وقتی روی مبل‌های راحتی‌مان لم می‌دهیم یا پشت صندلی‌های بدقلق مدرسه و دانشگاه و اداره می‌نشینیم، تمام راه‌های ترواش ذهن‌مان را می‌بندیم و فرایند تفکرمان را به یک روتین از پیش تعیین‌شده محدود می‌کنیم.

همان طور که بعد از مدتی پرنده‌ها به قفس‌هایشان عادت می‌کنند، مغز ما هم به این روتین‌ها عادت می‌کند و عضله‌های ایده‌پردازی‌اش هر روز ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند.

در این مقاله بررسی می‌کنیم که چطور عادت پیاده‌روی، بیشتر از هر رفتار دیگری در تاریخ برایمان منفعت داشته، و چطور می‌توانیم فقط با چند دقیقه قدم زدن در روز، به مغزمان کمک کنیم راحت‌تر ایده‌پردازی کند.

اما بهتر است قبل از آن نگاهی بیندازیم به زندگی آدم‌های موفق در تاریخ که پیاده‌روی جزو عادت‌های همیشگی‌شان بوده است:

ارسطو: درس فلسفه هنگام قدم زدن

وقتی اسم فیلسوف می‌آید، ناخودآگاه تصویر یک پیرمرد با موهای ژولیده که وسط انبوهی از کاغذ و کتاب نشسته جلوی چشم‌هایمان رژه می‌‌رود. اما واقعیت خلاف این تصویرسازی‌های کلیشه‌ای است.

ارسطو، به رسم استادش افلاطون، بیشتر زمان خودش را به پیاده‌روی اختصاص می‌داد. طوری که حتی کلاس‌های درسش را هم در حین راه رفتن در میان جمع شاگردان قلم به دستش برگزار می‌کرد.

برای همین فلسفۀ ارسطویی، به نام فلسفه مشائی معروف شد، مشی در لغت به معنی راه رفتن است و پیروان مکتب ارسطو به مشائیون (راه‌روندگان) معروف شده‌اند.

 

 

مدرسه آتن رافائل

ارسطو و افلاطون در بخشی از تابلوی “مدرسۀ آتن” اثر رافائل

چارلز دیکنز: شکارچی ایده در پیاده‌روی‌های شبانه

نویسنده‌ها معمولا برای نوشتن عادت‌های مختلفی دارند، بعضی‌هایشان در کافه‌های شلوغ می‌نویسند، بعضی در یک اتاق ساکت. بعضی‌ها با کاغذ و قلم راحتند و بعضی‌ها بدون لپ‌تاپ دست‌شان به نوشتن نمی‌رود. بعضی‌ها صبح می‌نویسند، بعضی‌ها شب. و هزارجور عادت ریز و درشت مختلف برای نوشتن.

اما یکی از عادت‌هایی که در بین اکثر نویسندگان یکسان است، عادت به قدم زدن است. آن‌ها برای پیدا کردن ایده برای طرح‌های داستانی‌شان احتیاج به تمرکز و مراقبه دارند، و علاوه بر آن نیاز دارند تا از دنیای واقعی و مردم کوچه و بازار الهام بگیرند، چون حقیقت این است که کاراکترها در یک فضای ایزولۀ بدون معاشرت با دیگران، به صورت ناگهانی به ذهن نویسنده الهام نمی‌شوند.

بهترین راه‌حل برای این دو نیاز اساسی آن‌ها پیاده‌روی است، چون هم به ذهن‌شان تمرکز و آرامش می‌دهد و هم  این که هم‌زمان می‌توانند از فضای اطراف و مردم و شیوه‌های رفتار و بیان و زندگی آن‌ها الهام بگیرند.

چاذلز دیکنز مشکل بی‌خوابی داشته، برای همین نیمه‌شب‌ها در کوچه و خیابان‌های لندن ساعت‌ها قدم می‌زده و ایده‌های داستان‌هایش را هم معمولا از همین پیاده‌روی‌های شبانه به دست می‌آورده است.

مثلا شخصیت الیور توییست، در همین پرسه‌‌های شبانه ساخته شده، و دیکنز برای تکمیل فضاهای داستانی این رمان، ساعت‌ها در محله‌های فقیر لندن پرسه می‌زده و  راه می‌‌رفته و جریان زندگی مردم را از نزدیک لمس می‌کرده است.

الیور توییست لندن

خیابان‌های لندن قرن نوزدهم، منبع الهام رمان الیور توییست

استیو جابز: قرار کاری در پیاده‌رو

کمی عجیب است که صاحب بزرگ‌ترین برند سیلیکون ولی باشید و یک دفتر کار میلیون دلاری زیر پای‌‌تان باشد، اما قرارهای کاری‌تان را در حین پیاده‌روی برگزار کنید.

خوب شاید برای همین است که جابز در تاریخ فناوری تبدیل به یک پیشرو شده است.

وقتی تمام روز در یک دفتر نشسته باشید و فقط پشت یک میز کار کنید، ذهن ناخودآگاه به همین چارچوب محدود می‌شود و نمی‌تواند ایده‌های جدیدی تراوش کند. از طرفی تماس‌های تلفنی و نوتیفیکیشن گوشی و کامپیوتری که تمام مدت به اینترت متصل است، همه و همه می‌توانند تمرکز را پایین بیاورند و ذهن را ساعت‌ها به خودشان مشغول کنند.

ملاقات‌هایی که در یک دفتر رسمی و توی یک دست کت شلوار رسمی برگزار می‌شوند، معمولا تا حد زیادی خسته کننده هستند و ممکن است آدم‌‌ها نتوانند کاملا روی صحبت‌های هم تمرکز کنند و بخش‌هایی از گفتگو از دست می‌رود.

برای همین استیو جابز برنامۀ پیاده‌روی در محوطۀ شرکتش را همیشه و تا آخرین روزها با خود نگه داشت.

اگر بعد از دیدن این مثال‌ها هنوز قانع نشده اید که پیاده‌روی می‌تواند زندگی‌تان را نجات دهد، پس ۷ دلیل زیر را بخوانید:

۱- سلامتی مغز

تحقیقات علمی نشان داده که:

  • وقتی شما قدم می‌زنید، نسبت به زمانی که ثابت ایستاده یا نشسته‌اید خون بیشتری به مغزتان می‌رسد.
  • در هنگام پیاده‌روی عمیق تر نفس می‌کشید که منجر به دریافت اکسیژن بیشتر می‌شود.
  • اکسیژن بیشتر منجر به افزایش ضربان قلب می‌شود که این افزایش ضربان، گردش خون را در بدن بیشتر می‌کند که یعنی خون بیشتری به مغز شما می‌رسد.
  • وقتی خون بیشتر به مغز برسد، همراه آن اکسیژن بیشتری هم می‌رسد و این اکسیژن بیشتر باعث افزایش تمرکز می‌شود.
  • پیاده‌روی باعث کاهش سطح استرس می‌شود.
  • پیاده‌روی می‌تواند حافظۀ شما را تقویت کند و درصد احتمال ابتلا به آلزایمر را کاهش دهد

۲- آرامش بیشتر

مغز ما درست مثل یک کامپیوتر قابلیت انجام هم‌زمان کارهای مختلفی را دارد. هم‌زمان که دارید تلویزیون نگاه می‌کنید، تلگرام‌تان را هم چک می‌کنید و آن وسط به حرف‌های اطرافیان‌تان هم گوش می‌دهید و تازه با خودتان فکر می‌کنید که چه برنامۀ به درد نخوری و کنترل را پیدا می‌کنید و شبکه را عوض می‌کنید و احتمالا یک خوراکی هم دم دست‌تان هست که کمی هم از آن میل می‌کنید.

مغز می‌تواند پنجره‌‌های مختلفی را باز کند و کارهای مختلف را انجام دهد، اما هر چه تعداد این کارها بیشتر شود، کیفیت انجام‌شان پایین‌تر می‌آید، و ذهن هم خسته‌تر از قبل می‌شود. در این صورت نباید انتظار داشته باشید که وسط این همه کاری که روی سرتان ریخته، خلاقیت یا ایدۀ جدیدی داشته باشید. مغز شما در این حالت به شدت خسته و به هم ریخته می شود و نیاز دارد که کمی نفس بکشد. در این باره می‌توانید به پست مالتی تسکینگ: قاتل ذهن خلاق در لباس فرشتۀ نجات نگاهی بیندازید.

حداقل ده دقیقه پیاده‌روی بهترین لطفی است که می‌توانید در چنین حالتی به مغزتان بکنید. وقتی شما بدون داشتن موبایل یا هر چیز حواس پرت‌کن دیگری قدم می‌زنید، مغز شما فرصت می‌کند تا تمام اطلاعاتی که روی هم انبار شده‌اند را مرتب و دسته‌بندی کند و کمی دور خودش را خلوت کند.

۳- افزایش تمرکز

وقتی مشغول قدم زدن هستید، خودتان را از دست عوامل مزاحم که می‌تواند مسیر تفکرتان را منحرف کند نجات داده‌اید. علاوه بر آن، گام برداشتن یک هارمونی و ریتم برای بدن شما ایجاد می‌کند، و این ریتم تکرار شونده باعث افزایش تمرکز می‌شود. مخصوصا اگر یک مسیر نسبتا ساده و سر راست را برای پیاده‌روی انتخاب کنید، ذهن‌تان درگیر عواملی مثل انتخاب جهت نمی‌شود و همۀ انرژی مغزتان در یک جهت هدایت می‌شود و این یعنی تمرکز.

درست مثل کاری که در کودکی با ذره‌بین و نور خورشید انجام می‌دادیم، وقتی اشعه‌های پراکندۀ خورشید یک جا متمرکز می‌شدند، آن قدر انرژی ایجاد می‌شد که می‌توانست یک کاغذ را هم بسوزاند.

۴- فرار از چارچوب‌های دست و پاگیر ذهنی

وقتی توی تخت خوابتان دراز کشیده‌اید و کتاب می‌خوانید به احتمال زیاد خیلی زود پلک‌هایتان سنگین می‌شود و خواب‌تان می‌برد. اما اگر روی یک صندلی بدقوارۀ دانشگاه مشغول خواندن کتاب شوید، احتمال این که چرت بزنید کم‌تر می‌شود.

چون مغز ما همیشه در حال ساختن ساختار و ایجاد عادت است. مغز شما فهمیده که تخت، جای خوابیدن است. پس هر وقت روی تخت‌تان باشید، فرمان خواب می‌دهد.

یا فهمیده که پشت میزتان در شرکت، باید همیشه یک سری کارهای روتین انجام دهد. پس در این حالت اصلا اجازۀ ایده‌پردازی به شما نمی‌دهد. مغزتان در زمین ورزش، مثل یک ورزشکار عمل می‌کند، در دانشگاه مثل یک دانش‌آموز، در مهمانی مثل یک مهمان و همین طور تا آخر.

اما برای این که بتوانیم این چارچوب‌ها را بشکنیم و آن‌ها را دور بزنیم، بهترین پیشنهاد پیاده‌روی است.

زمانی که شما قدم می زنید، ذهن‌تان هیچ اسلوب و ساختاری برای تفکر ندارد و می‌تواند خازج از همۀ این چارچوب‌ها عمل کند. این یعنی ایجاد فرصت‌های تازه برای تفکر.

۵- افزایش خلاقیت

وقتی حین پیاده‌روی از درگیری‌ها و افکار روزمره جدا می‌شوید، بهترین فرصت برای ذهن پیش می‌آید که بتواند به موضوعاتی بپردازد که تا به حال برایش در حاشیه بوده‌اند. و چون شدت تمرکز هم بسیار بالا رفته، خیلی سریع‌تر از حالت‌های دیگر می‌تواند ایده‌ها را با هم ترکیب کند و به افکار کاملا جدیدی برسد.

اگر درگیر یک مسئله باشید، بهتر است برای حل آن کمی قدم بزنید. چون قدم زدن این فرصت را به ذهن شما می‌دهد که از زوایای جدیدی به مسئله نگاه کند که تا قبل از آن زیر آوار افکار پراکندۀ شما دفن شده بود.

۶- ساخت ایده‌های جدید

خلاقیت یعنی ساخت ترکیب‌های مختلف، و ترکیب‌های مختلف و جدید یعنی ایده‌های جدید.

درست مثل سرآشپزی که می‌تواند از مواد اولیۀ یکسان، تعداد بی‌شماری ترکیب بسازد، ذهن شما هم هنگام پیاده‌روی ترکیب‌های جدید می‌سازد و چون شذت تمرکز و خلاقیت بسیار بالا رفته، بهترین فرصت برای بررسی و تست این ترکیبات جدید فراهم می‌شود و در نهایت از بین بی‌نهایت ترکیب جدیدی که در ذهن‌تان ساخته می‌شود، حداقل یکی دو تا ایدۀ کاملا جدید و به درد بخور پیدا می‌شود.

پس دفعۀ بعدی که نیاز به ایدۀ جدید دارید، کمی قدم بزنید تا با چشم‌های خودتان هنرنمایی مغزتان را ببینید و مطمئن شوید که دستپخت ذهن‌تان حرف ندارد.

۷- تعامل بیشتر با محیط و افراد

همان طور که ما دوست داریم با آدم‌های دیگر در تعامل باشیم، ذهن‌مان هم دوست دارد با بقیۀ ذهن‌ها تعامل و درگیری داشته باشد.

ذهن ما مثل یک کودک کنجکاو، عاشق این است که از جهان بیرون سر در بیاورد.

برای همین یکی از هدیه‌هایی که می‌توانید به مغرتان بدهید، این است که آن را در معرض ارتباط با آدم‌ها و محیط‌های مختلف قرار بدهید. مطمئن باشید این هدیه‌ای است که مغز بعد از باز کردنش از شدت خوشحالی حسابی بالا پایین می‌پرد!

وقتی شما از محل زندگی یا کار تکراری خودتان جدا شوید و مدتی در خیابان قدم بزنید، با آدم‌های مختلفی روبرو می‌شوید که هر کدام شخصیت متفاوتی دارند و مشغول انجام کارهای مختلفی هستند. همین طور دیدن فضاهای جدید، مثل خانه‌ها و خیابان‌ها، می‌توانند اطلاعات بسیار مفیدی به گنجینۀ ذهن شما اضافه کنند و همین طور چالش‌های فکری جدید برایتان به همراه داشته باشد.

 

اگر خواندن این مقاله هنوز نتوانسته شما را قانع کند که پیاده‌روی چقدر می‌تواند برای شما مفید باشد، پس بهتر است که یک بار امتحان کنید و ذهن‌تان را به چند قدم مهمان کنید و اجازه بدهید خودش انتخاب کند که از این هدیه خوشش آمده یا نه.

و  فارغ از هزار دلیل منطقی، از این جشن کوچک لذت ببرید!

1+